علیرضا امیری 

مراسم رونمایی از کتاب «جهان پیش رو؛ گفتارهارهایی پیرامون نظام جهانی»، چاپ انتشارات اطلاعات با حضور تنی چند از نویسندگان این اثر که همگی از صاحب نظران و اساتید برجسته دانشگاهی در حوزه روابط بین الملل کشورمان از جمله دکتر محمد جواد ظریف، وزیر خارجه اسبق، دکتر سیدمحمد کاظم سجادپور، جلال دهقانی فیروزآبادی، دیاکو حسینی و ساسان کریمی هستند، روز پنج شنبه ۱۸ دی ماه در موسسه «آوش» برگزار شد. این کتاب در چند فصل از سوی نویسندگان تنظیم شده و دکتر ظریف علاوه بر تالیف بخش هایی از آن، وظیفه ویراستاری این اثر را نیز برعهده داشته است. آنچه این اثر را از دیگر کتب حوزه بین الملل متمایز می سازد، تلاش برای ارائه نوعی نگاهی بومی و ایرانی از تحولات جهانی بعد از فروپاشی نظام دو قطبی و همچنین دوری جستن آن از نگاه های جناحی داخلی و عدم تاثیر پذیری سیاسی در نگارش است. گزارش پیش رو، متن سخنانی است که برخی مولفان آن در مراسم رونمایی از این اثر ایراد کردند. 
 
معرفی اجمالی کتاب توسط دکتر ظریف
در ابتدای این مراسم، دکتر محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه اسبق کشورمان گفت: کتاب «جهان پیش رو»، تلاشی برای ارائه نگاه بومی و ایرانی از تحولات جامعه جهانی و نظم جهانی بعد از فروپاشی نظام دو قطبی و جنگ سرد است. باید بدانیم که همواره در متونی که توسط نظریه پردازان جهانی نوشته شده اند و در پیش بینی و نظریه هایی که مطرح می‌شوند، منفعت خود نویسنده و یا جایی که به آن تعلق دارند، نقش دارد. بنابراین سعی کردیم تا به جای آنکه فقط به بازخوانی نظریات دیگران بپردازیم، در کشورمان با نظریه‌پردازان و متفکرین خوبی که داریم، تلاشی در این زمینه انجام دهیم. ما در این مرحله موفق شدیم چند تن از متفکرین حوزه را گرد هم آوریم. در این کتاب بعد از مقدمه، فصل اول را سرکار خانم دکتر حمیرا مشیرزاده، درباره مفهوم گذار نوشته و مباحث را از مبنای تئوریک و با چارچوب مطرح کرده اند. فصل دوم را آقای دهقانی فیروزآبادی درباره نظم به رشته تحریر درآورده است. فصل سوم را آقای رئیسی‌نژاد نوشته است و متاسفم که به دلیل تنگ‌نظری‌های موجود در کشور از حضور ایشان بی‌بهره شدیم و امروز ایشان بدون اینکه علاقه داشته باشد، در دانشگاه هاروارد تدریس می‌کند. آقای روح‌الامین سعیدی نیز بخش تصور نظم آمریکایی را نوشته است و در این قسمت، بحث این است که چگونه جهان درگیر نظم آمریکایی شده است و امروز به کدام سمت می رود. دکتر دیاکو حسینی نیز درباره نظام دو و چندقطبی و فصل بعدی را هم آقای دکتر سجادپور درباره چند قطبی نوشته اند. فصل آخر را نیز بنده و آقای دکتر ساسان کریمی درباره جهان پساقطبی نوشتیم و این بحث را قبلا در مقالات مختلف پرورش داده بودیم. 
سخن پایانی کتاب نیز درباره این است که چگونه از فضای فعلی به نفع کشور می توان استفاده کرد. این بخش، نگاه به آینده دارد و اینکه چگونه می‌توانیم آینده بهتر برای ایران بسازیم بدون اینکه درگیر آینده پیش فرض باشیم. سخن پایانی را با کمک دکتر محمد فاضلی، دکتر ساسان کریمی و دوستان دیگر در شورای راهبری ریاست جمهوری نوشتیم.
 
در حال عبور از قطبیت هستیم
پس از اظهارات دکتر ظریف در توصیف این کتاب، دکتر جلال دهقانی فیروزآبادی، استاد دانشگاه و از پژوهشگران و نویسندگان برجسته حوزه بین الملل کشورمان در سخنانی گفت: این کتاب بعد از دو سال منتشر شد. «نظم» در روابط بین الملل اهمیت دارد اما مفهوم توسعه نیافته‌ای است، یعنی کمتر کتابی در این حوزه داریم؛ در اولین نگاه متوجه می شوید که «نظم» در کنار اهمیتی که دارد، مبهم است و بیشتر مشترک لفظی است تا معنایی.
من فصلی را که نوشتم درباره هستی‌شناسی نظم است، از همان ابتدا درباره نظم جهانی و نظم بین‌المللی اختلاف نظر وجود داشته است؛ اینکه هر دو یکی هستند و یا تفاوت دارند. تا جایی که من استنباط می‌کنم ما در این کتاب، «نظم» را براساس نظام بین الملل تعریف کردیم. در این فصل توضیح دادم که نظام بین‌الملل علاوه بر ساختار، عناصر دیگری نظیر نهادها و دولت‌ها دارد. لذا می‌شود از ابعاد مختلف به نظم نگاه کرد. نظم می‌تواند کلا یا جزئاً تغییر کند؛ امکان دارد یک عنصر تغییر کند و به سایر عناصر سرایت کند و یا خیر. ما در حال عبور از قطبیت هستیم و بیشتر منظور ما نظام بین الملل است.

جایگاه روسیه در نظام بین الملل تعریف نشده است
دکتر دیاکو حسینی، کارشناس روابط بین الملل نیز در توضیح فصل خود گفت: درباره نظام دو و چند قطبی در این کتاب نوشتم. چرا قطب بندی مهم است؟ کره زمین دو قطب دارد و همه زندگی و زیست به این دو قطب بستگی دارد. در سیستم بین المللی هم وضعیت به همین ترتیب است. لذا فهم چند قطبی بودن و ویژگی های آنها بسیار مهم است؛ اما این هم مهم بود که ما از دید ایران به این قضیه بپردازیم. اگر فرض کنیم اتفاقی در چین بیفتد و به عنوان یک قطب فرد بپرسد آن وقت فقط یک قطب به نام آمریکا داریم. آنچه می‌بینیم این است؛ معهذا الان دو قطب اصلی به نام چین و آمریکا داریم و قطب‌های پیرامونی مانند روسیه داریم. لذا هنوز جایگاه روسیه تعریف نشده و فقط می دانیم در کنار چین علیه غرب قرار گرفته است. این جایابی سیال است لذا عبارت دو و چند قطبی را انتخاب کردم. مهم‌ترین اتفاقی که درباره کتاب افتاده، این است که نگاه قاطع ندارد، بلکه تنوع نگاه دارد وچند نویسنده در آن گفتگو می‌کنند. داشتن تصویر شفاف از محیط سیاستگذاری، اولین گام برای انتخاب سیاست صحیح است. سرعت تحولات و تغییرات در محیط جهانی به واسطه تکنولوژی‌های مختلف، نیاز به درک جدید و نگاهی نو دارد که بتواند درک کند چه اتفاقی در جهان در حال وقوع است. ما علم را برای علم تولید نمی‌کنیم، بلکه برای تامین منافع انسانی و ملی این کار را انجام می‌دهیم. در فصلی که نوشتیم یکی از نکات این بود که نظریات وقتی علمی هستند که با همگرا کردن شرایط اولیه به سمت هم میل کنند. نهایتا ادعای ما در این کتاب این است که نظریات مختلف باید مطرح شوند و خود خواننده به جمع بندی برسد.
 
قطب بندی و نظام، مفاهیم محوری دارند
دکتر سیدمحمد کاظم سجادپور، استاد روابط بین الملل نیز در این مراسم گفت: در بین مباحثی که در کتاب است، قطب بندی و نظام، مفاهیم محوری دارند. تفکیکی میان واقعیت چندقطبی و گفتمان‌های آن را انجام دادم. وقتی درباره قطب صحبت می‌کنیم، مرکزی است که جذابیت و کشندگی دارد. چند قطبی در جهان سابقه دارد، البته به‌عنوان یک واقعیت تاریخی در جهان سابقه دارد که بعد از جنگ جهانی دوم حدود ۶۰ تا ۷۰ سال دوران تسلط را تجربه کرده است. این وضعیت به‌تدریج تغییر کرده و در کنار این‌که از نظر به‌ویژه هسته‌ای و استراتژیک، جهان دوقطبی بوده است، شبکه‌ها و الگوهای مختلفی نیز شکل گرفته‌اند. برای مثال، حتی از دهه ۷۰ میلادی به بعد نوعی سه‌جانبه‌گرایی برای نخستین بار مطرح می‌شود. این ایده که ژاپن باید باشد، اروپا باید باشد و آمریکا نیز حضور داشته باشد. آمریکا به‌تدریج این مفهوم را در کل دنیا مطرح می‌کند که جهان به نحوی چندقطبی است؛ هرچند این چندقطبی‌بودن از نظر شاخص‌های عینی به‌راحتی قابل اندازه‌گیری نیست، اما از منظر جنگ سرد، مفهومی جذاب به شمار می‌رفت؛ مفهومی که در تقابل با یک‌جانبه‌گرایی ایالات متحده شکل گرفت. در این زمینه با مجموعه‌ای رنگارنگ از روایت‌ها مواجه هستیم. حتی یک روایت تصویری وجود دارد که از پرندگان و حیوانات استفاده می‌کند و این جالب است. این روایت به دهه ۹۰میلادی بازمی‌گردد؛ زمانی که به‌تدریج روسیه به‌عنوان یک قطب مطرح می‌شود و بیانیه‌هایی صادر می‌کند که نشان می‌دهد باید حضور داشته باشد. حالا این ‌که چرا از حیوانات و یک پرنده استفاده می‌شود، به این دلیل است که هر کدام از این کشورها نماد خاص خود را دارند؛ برای مثال، نماد روسیه چیست، نماد هند چیست و این‌ها در تقابل با عقاب، به‌عنوان نماد ایالات متحده تعریف می‌شوند. در حدود هفت سال گذشته، بحث دیگری نیز مطرح شده است و یک روایت دیگر وجود دارد که الزاماً صددرصد هم مورد اجماع نیست، اما محوریت روسیه و نقش پیشگامانه آن را برجسته می‌کند؛ روایتی که در گذشته نیز مطرح بوده و در یک رخداد بسیار مهم خود را نشان داد و آن رخداد، مسئله اوکراین بود. این مسئله مبتنی بر این دیدگاه است که بله، روسیه وجود دارد، اما یک عامل دیگر نیز مطرح است؛ چیزی به نام جهان، با فضاهای مشترک همکاری.
در این چارچوب، کشورهایی مانند آفریقای جنوبی، برزیل و دیگر کشورهای از این قبیل با روسیه روابط دارند، اما در عین حال جنگ اوکراین الزاماً به معنای شکل‌گیری یک جنگ جهانی یا شکل‌دهنده نهایی به ساختار جهان نیست. جمع‌بندی کوتاه این است که جهان چندقطبی، امروز یک واقعیت است، اما در عین حال، قدرت کنشگری بازیگران در حال دگرگونی است. در کنار این واقعیت‌های تاریخی، روایت‌ها و روایت‌های متعددی میان واقعیت‌ها شکل گرفته‌اند. پرسش اصلی این است که جهان به چه سمتی می‌رود؟ آیا به سمت تک‌قطبی‌شدن، یعنی اراده ایالات متحده برای اعمال یک‌جانبه قدرت، حرکت می‌کند یا مسیر متفاوتی در پیش خواهد گرفت؟
 
فاصله تکنولوژیک آمریکا با روسیه و چین
در ادامه دکتر ظریف درباره نسبت موضوع تالیف شده خود در کتاب «جهان پیش‌رو» با شرایط موجود گفت: من از منظر پساقطبی می‌خواهم به این وضعیت بپردازم. ما شرایطی داریم که در آن الزاما در حوزه‌های مختلف با قطب‌های یکسانی مواجه نیستیم. قدرت تکنولوژیک آمریکا با اختلاف از دیگر کشورها از جمله چین و روسیه بالاتر است و امروز و آینده با هیچ قدرتی قابل مقایسه نیست. از نظر اقتصادی، چین جایگاه مهمی پیدا کرده و الان شرایط متحول شده است. از سال ۲۰۰۴تا ۲۰۲۵جابه‌جایی صورت گرفته و کشورهایی که در لیست ۱۰قدرت نبودند الان حضور دارند و اروپا فقط یک جا یا دو جا حضور دارد. در حوزه فناوری شرایط پیچیده‌تری داریم و کنشگران غیرحکومتی نقش دارند. اینکه عناصر حکومتی تلاش می‌کنند آنها را به خدمت درآورند هم اهمیت دارد. قرار است دنیا به جایی ختم شود که قطب جدیدی شکل بگیرد. من فکر می‌کنم در آینده به آنجا نخواهیم رسید، پس قبول کنیم در شرایط پساقطبی هستیم. تحولاتی که امروز در آمریکا صورت می‌گیرد نشان می‌دهد که دنیا به سمت شرایط جدید پیش می‌رود. در نظام کنونی نمی‌توانیم وفاداری را پیش‌بینی کنیم. آمریکا قبل از ترامپ کشوری مثل اوکراین را قربانی می‌کند تا قدرت خود را به ناتو نشان بدهد. البته بایدن بیشتر به سمت چند جانبه‌گرایی اعتقاد داشت. الان هم که آمریکا بحث گرینلند را مطرح می‌کند و این امر، رابطه آمریکا و اروپا را دچار خدشه کرده است.
از سال ۱۳۹۶ تاکید کردیم که وفاداری در محیط جهانی فروپاشیده است. ما در ونزوئلا دیدیم که وفاداری جواب نداد و چین و روسیه به کمک آن کشور نرفتند. دوران اینکه برای کشورها می‌صرفد که به کمک هم بیایند، تمام شده است و این نکته در مورد جمهوری اسلامی هم در جنگ ۱۲روزه مشخص شد. فاصله تکنولوژیک آمریکا با روسیه و چین بسیار قابل توجه است. در حوزه نظامی می‌توانیم بگوییم جهان تک قطبی است و تا زمان قابل اعتنایی اینطور خواهد بود، اما این در فهم موضوعات کمک نمی‌کند چرا که عوامل شبکه‌ای کار می‌کنند. الان تئوری های توطئه ای می شنویم که روسیه و آمریکا بر سر اوکراین و ونزوئلا معامله کردند، در صورتی که دوره این قبیل تحلیل ها تمام شده و مربوط به قبل است. الان ارتباطات تعیین کننده است و به زودی شبکه‌ای در حوزه هوش مصنوعی خواهیم داشت که از امارات، ایران و اسرائیل عبور خواهد کرد، لذا نیاز است که نگاه متفاوت داشته باشیم تا با نگاه جدی‌تر بتوانیم آینده را پیش‌بینی کنیم. اگر دنیا را شبکه‌ای ببینید سرانجام این انتخاب را دارید که امکان دارد دچار مشکل شود، اما فعلا می‌توان به همه قسمت های شبکه، از جمله شرقی و غیرشرقی و غربی و غیر غربی متصل شوید. با توجه به آنچه در مورد هوش مصنوعی و مقالات و ادبیات تولید شده وجود دارد، مثلاً در چین بسیاری کسانی که درباره ایران تحلیل می‌کنند به زبان چینی نظریات آمریکایی و اروپایی را می‌خوانند و با تحلیل اسرائیل محور و اروپایی محور جواب می‌گیرند.
 
بر اساس درک درست از محیط بین‌الملل تصمیم بگیریم
در ادامه نشست، دکتر دهقانی فیروزآبادی گفت: مسئله این نیست که نظام بین‌الملل یک مفهوم انتزاعی است؛ نظام بین‌الملل، محیط عملیاتی ماست. کسی وقتی می خواهد رانندگی کند نمی تواند بگوید برای من مهم نیست که تهران چگونه باشد، خیابان‌ها شلوغ باشند یا نه؛ ما باید بر اساس درک درست از محیط بین‌المللی تصمیم بگیریم. بنابراین، اولین نکته این است که بدانیم چه زمانی قدرت‌ها متحد شده بودند و چگونه عمل کردند؛ این مسئله بسیار مهم است. فهم اکنون، یعنی درک وضعیت فعلی نظام بین‌الملل اهمیت بسیار بالایی دارد. نکته دیگر هم این است که من فکر می‌کنم ما حتی با یک نظم بین‌المللی جدید هم مواجه نیستیم؛ بلکه با وضعیتی روبه‌رو هستیم که در آن مجموعه‌ای از واحدهای سیاسی ـ یعنی کشورها ـ از یک الگوی رفتاری خاص پیروی می‌کنند. این الگوی رفتاری کجا حقوق بین‌الملل را نقض کرده است؟ پاسخ روشن است، کنوانسیون‌های مختلف روابط بین‌الملل نقض شده‌اند. آنچه ما امروز می‌بینیم، بازگشت به نوعی نظم امپراتوری است؛ نظمی که در آن هر یک از متحدین، خود را پادشاه جهان می‌دانند. این وضعیت، به نظر من، پایان روابط مبتنی بر قواعد است. این‌که رئیس‌جمهور یک کشور را بربایند، اتفاقی بسیار معنادار است. حتی تقدم حقوق داخلی بر حقوق بین‌الملل مطرح می‌شود، در حالی که این اقدام نقض اولین اصل دیپلماسی، یعنی اصل مصونیت دیپلماتیک است. بنابراین ما وارد یک دوره بسیار عجیب و غریب شده‌ایم. این هم یکی از تعریف‌هایی است که از نظم امپراتوری ارائه می‌شود: این‌که یک قدرت بزرگ، سیاست خارجی خود را فراتر از جایگاهش در نظام بین‌الملل تعریف می‌کند؛ یعنی ناگهان اقداماتی انجام می‌دهد که به نظر می‌رسد متناقض است، اما دقیقاً با منطق نظم امپراتوری همخوانی دارد. آمریکا احساس می‌کند جایگاهی فراتر از قواعد موجود دارد و بر اساس همین احساس، از زور استفاده می‌کند، با این تصور که در نهایت هزینه‌ها کمتر از منافع خواهد بود. اما شما نمی‌توانید چنین رفتاری را در شرایطی اعمال کنید که نظام بین‌الملل دچار پراکندگی قدرت شده است و مراکز متعدد قدرت شکل گرفته‌اند. ما امروز با ساختارهای متعددی روبه‌رو هستیم که این وضعیت بسیار خطرناک است و این نکته بسیار مهم است. ما در حال اتخاذ تصمیم‌هایی هستیم که تأثیر آن‌ها نسبی نیست، بلکه عمیق، گسترده و بلندمدت است، نه فقط در سطح مقطعی، بلکه در کلیت نظم جهانی.

آینده نظام جهانی، وابسته به کشورهای جنوب جهانی
دکتر دیاکو حسینی نیز گفت: من هم اعتقادی به قطب بندی و بلوک‌بندی ندارم. در آمریکا برای بازتعریف جدیدی از اقتدارگرایی، نظام‌های سیاسی اعتدالی و دموکراتیک صورت گرفت و آخرین مصداق آن را می‌توان در کتاب جدید رئیس‌جمهور فنلاند مشاهده کرد؛ یکی از معدود رهبران جهان که تخصص نظری دارد و کتاب‌محور فکر می‌کند. کتاب ایشان که قرار است منتشر شود، با عنوان «شرق جهانی، غرب جهانی و جنوب جهانی» منتشر خواهد شد. در این چارچوب، قلب جهان شامل آمریکا و اروپا تلقی می‌شود، شرق جهان شامل چین، روسیه و ایران است و تعداد زیادی از کشورها در قالب اکثریت، در جنوب جهانی قرار می‌گیرند. آینده نظام جهانی وابسته به جنوب جهانی است؛ این‌که با نژادها، فرهنگ‌ها و جوامع مختلف، در نهایت تصمیم بگیرد در کدام سوی جهان قرار بگیرد یا به کدام سمت متمایل شود. به نظر من، همین تلاش حرفه‌ای برای صورت‌بندی و سنجش وضعیت جهانی در قالب نظریه‌پردازی نشان می‌دهد که موفقیت نسبی هم حاصل شده است؛ اما اختلافات عمیقی وجود دارد که برخی از آن‌ها آشکار و برخی دیگر پنهان هستند، به‌ویژه در جنوب جهانی.
می‌خواهم بگویم در این بخش هم کاملاً موافقم که پاسخ صرفاً در قطب‌بندی خلاصه نمی‌شود. منظور ما از قطب‌بندی چیز دیگری است. وقتی از ماده سوم یا قدرت نظامی صحبت می‌کنیم، ممکن است این قدرت به یک بلوک منتهی شود یا نشود. اروپا بخش بزرگی از ثروت جهان را در اختیار دارد و از لحاظ نظامی، چین، آمریکا و روسیه بخش عمده‌ای از توان نظامی جهان را ـ چه متعارف و چه غیرمتعارف ـ در اختیار دارند. از نظر من که البته ممکن است مورد حمایت همه قرار نگیرد، در دوران جنگ سرد، قطب‌بندی‌ها هم‌پوشانی مشخصی داشتند، اما اکنون این وضعیت تغییر کرده است. ما امروز به دلیل فعالیت‌های فکری و تحلیلی، گمان می‌کنیم همچنان در همان الگوی قطب‌بندی کلاسیک قرار داریم، در حالی که این تفاوت بسیار مهم است. مسئله اصلی این است که امروز دقیقاً چه اتفاقی در حال رخ دادن است. سؤال قدیمی این بود که آمریکا چه باید بکند. آقای اوباما تصور می‌کرد که می‌تواند با همکاری‌های بین‌المللی و با تقویت روابط با اروپا، جایگاه آمریکا را حفظ کند. اما در چنین جهانی، به نظر می‌رسد آقای ترامپ رویکردی تهاجمی‌تر اتخاذ کرده است؛ رویکردی که هدف آن اولاً جلوگیری از افول قدرت آمریکا در جهان و ثانیاً استفاده حداکثری از قدرت موجود در همین جهان است. سخن اصلی این است که در چنین جهانی، قدرت اهمیت پیدا می‌کند، همان‌طور که امروز نقش روسیه در اوکراین بسیار تعیین‌کننده است. حرکت به سمت آنچه می‌توان آن را «غربال‌گری» یا «پالایش زنجیره ارزش» نامید، به‌ویژه برای حذف نفوذ قدرت‌های رقیب، به‌خصوص چین، به یک راهبرد اصلی تبدیل شده است. به همین دلیل در حوزه فناوری، غرب تلاش می‌کند تکنولوژی را از نفوذ چین پالایش کند و چین نیز دقیقاً در حال انجام اقدامی مشابه است. به نظر من، مفهوم «تلاش برای غربال‌کردن قدرت» یکی از مفاهیم کلیدی دنیای معاصر است. بخشی از این تلاش نیز بر پذیرش این واقعیت استوار است که آمریکا دیگر تنها قدرت تعیین‌کننده جهان نیست.

جغرافیای قدرت و عناصر آن دچار تحول اساسی شده‌اند
در ادامه این نشست، دکتر ساسان کریمی از اساتید دانشگاه گفت: اگر جهان امروز را با دقت نگاه کنیم، می‌بینیم که موضوعات متعددی برای نظم جهانی اهمیت پیدا کرده‌اند. پرسش اصلی این است که در نظم جهانی امروز، چه چیزهایی مهم شده‌اند و چه بازیگرانی نقش تعیین‌کننده دارند؟ دیگر صرفاً با بازیگران کلاسیک دولتی و حاکمیتی مواجه نیستیم، بلکه بازیگران غیردولتی، غیرحاکمیتی و حتی در برخی موارد بازیگران غیر فیزیکی وارد صحنه شده‌اند؛ یعنی کنشگرانی که الزاماً موجودیت فیزیکی مشخص ندارند. این تحول، نوع نگاه ما به جهان امروز را ناگزیر تحت تأثیر قرار می‌دهد. به این معنا که وقتی از تعامل در نظام بین‌الملل صحبت می‌کنیم، دیگر نباید صرفاً دولت‌ها را در ذهن داشته باشیم. امروز کنشگران متعددی وجود دارند؛ از شرکت‌های بزرگ چندملیتی گرفته تا بانک‌ها، مؤسسات مالی، نهادهای علمی و پژوهشی که به‌سادگی نمی‌توان آن‌ها را به یک دولت یا یک حوزه جغرافیایی خاص منتسب کرد. این کنشگران، خود تولیدکننده منافع، قدرت، دانش و حتی نوعی قدرت فکری هستند. همین مسئله باعث می‌شود جغرافیای قدرت نیز موضوع بازاندیشی قرار بگیرد. به نظر من، حتی این پرسش که «قدرت دقیقاً کجا مستقر است» دیگر پاسخ روشنی ندارد. ثبات مکانی قدرت زیر سؤال رفته و قدرت نوعی سیالیت پیدا کرده است؛ سیالیتی که باعث می‌شود قدرت به‌طور مداوم در نقاط مختلف جهان جابه‌جا شود. این جابه‌جایی قدرت، تحت تأثیر عوامل متعددی رخ می‌دهد؛ از جمله نرخ تعرفه‌ها، نظام‌های مالیاتی، ساختار زنجیره‌های ارزش جهانی و شیوه شکل‌گیری و بازآرایی آن‌ها.
همچنین دسترسی به منابع مختلف ـ به‌ویژه دسترسی به اطلاعات ـ نقش تعیین‌کننده‌ای پیدا کرده است. امروز اطلاعات در نقاط مختلف جهان توزیع شده و دسترسی به آن، برای یک شرکت بزرگ، یک مؤسسه یا یک کورپوریشن، به یک دارایی مادی و ارزشمند تبدیل شده است. بنابراین، جغرافیای قدرت و عناصر قدرت، یعنی این‌که چه چیزهایی قدرت‌آفرین هستند، دچار تحول اساسی شده‌اند. این تغییر فقط محدود به یک حوزه خاص نیست. اگر در گذشته نخستین چیزی که از قدرت به ذهن می‌آمد، قدرت نظامی بود، امروز حتی این حوزه نیز دچار دگرگونی شده است. ما اکنون از نسخه‌های مختلف قدرت سخن می‌گوییم؛ قدرتی که مثلاً به سرعت پردازش یک کامپیوتر وابسته است، یا به توان پردازشی مورد استفاده در تولیدات مرتبط با هوش مصنوعی. 
امروز ممکن است یک بازیگر، ماهانه ۲۰۰دلار برای دسترسی به ابزارهای جدید هوش مصنوعی هزینه کند؛ ابزارهایی که تا همین اواخر وجود نداشتند، اما اکنون به عناصر تعیین‌کننده قدرت تبدیل شده‌اند. این نشان می‌دهد ابزارهایی که با آن‌ها مواجه هستیم و المان‌هایی که تکنولوژی در اختیار ما قرار داده، دیگر صرفاً در حوزه نظامی یا مکانیکی مؤثر نیستند، بلکه در حوزه ارتباطات، داده، پردازش و دانش نقش بنیادین ایفا می‌کنند.

برای درک صحیح اقتصاد سیاسی، صرفاً یک نگاه کافی نیست
دکتر سجادپور نیز در ادامه نشست گفت: به این نکته اشاره شد که اهمیت «سرزمین» همچنان برقرار است، هرچند که در برخی موارد شاهد بزرگ‌ترین موارد زیر پا گذاشتن آن بوده‌ایم. این مسئله صرفاً به وضعیت کنونی محدود نمی‌شود؛ حتی امروز نیز قواعدی مانند مقررات روزانه هوایی که در سازمان‌های بین‌المللی تنظیم می‌شود، وجود دارد و کشورها ملزم به رعایت آن هستند. در عین حال، باید به تمایز و پیوند میان «تداوم» و «تغییر» توجه جدی داشت؛ چرا که این دو، به‌طور هم‌زمان واجد اهمیت‌اند. در این چارچوب، وضعیت‌هایی که می‌توان آن‌ها را به‌اصطلاح «آزمون‌های شگفت‌انگیز» دانست، در تحلیل شرایط کنونی نقش مهمی ایفا می‌کنند. اهمیت این موضوع از آن جهت است که ما برای فهم وضعیت ایالات متحده و جهان، نیازمند خوانش‌های متعددی هستیم. یکی از این خوانش‌ها، بهره‌گیری از رشته‌های مختلف اقتصاد سیاسی است، به‌ویژه آن بخش‌هایی که در حوزه شبکه‌ها مطرح می‌شود. همچنین به نقش شرکت‌ها اشاره شد؛ به این معنا که برای درک صحیح اقتصاد سیاسی امروز، صرفاً یک نگاه کافی نیست. ما نیازمند تلفیق نگاه اقتصادی، نگاه نظامی، نگاه عمومی و حتی نگاه روان‌شناسانه هستیم. در واقع، یک خوانش روان‌شناسانه از روابط بین‌الملل می‌تواند کمک شایانی به فهم رفتار بازیگران اصلی کند. ایالات متحده‌ای که من دنبال می‌کنم، به‌ویژه از منظر رسانه‌ها و تیم‌هایی که در آن فعالیت می‌کنند، دارای یک بعد جالب و قابل‌تأمل روان‌شناسانه است. در دهه‌های گذشته، هم در داخل آمریکا و هم در خارج از آن، از مفهوم «آمریکا» استفاده‌های مختلفی شده است؛ گاه در داخل، با تکیه بر ارزش‌هایی که به‌اصطلاح آمریکایی تلقی می‌شوند، نوعی تقابل شکل گرفته و گاه در خارج، از آمریکا به‌عنوان یک ابزار یا الگوی جدید بهره‌برداری شده است. نکته دوم، تعمیق سیاست در ایالات متحده است. شاید در تاریخ آمریکا، کمتر دوره‌ای را بتوان یافت که سیاست تا این اندازه در مرکز و کانون روابط اجتماعی، اقتصادی و بین‌المللی قرار گرفته باشد. این مسئله بارها مورد اشاره قرار گرفته است. با این حال، همه این موارد صرفاً مجموعه‌ای از طرح‌ها و ایده‌ها هستند. وقتی از «طرح» یا «مهندسی» سخن می‌گوییم، باید توجه داشته باشیم که تحلیل شرایط به این سادگی نیست که تصور کنیم یک رئیس‌جمهور می‌تواند به‌تنهایی کل یک منطقه را در برابر مقاومت قرار دهد. ما باید این مفاهیم را بررسی و تحلیل کنیم و از قالب‌های ساده‌انگارانه و سطحی فراتر برویم. تشخیص درست این پیچیدگی‌ها، امری بسیار حائز اهمیت است، به‌ویژه از منظر حفظ کشور و منافع اساسی آن. 
من بر این باورم که آینده، در نهایت روشن خواهد کرد کدام تحلیل‌ها و رویکردها به واقعیت نزدیک‌تر بوده‌اند. 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی